
”اي علي
اگر بگويم تو از مسيح بالاتري، دينم نمي پذيرد
اگر بگويم او از تو بالاتر است،
وجدانم نمي پذيرد!
نمي گويم تو خدا هستي!...
...پس خودت بما بگو اي علي:
تو كيستي؟!"
جرج جرداق، دانشمند مسیحی
چشم بر هم زدیم و دوباره به هنگام شب زنده داریست... شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، مصادف با پر کشیدن اسوه مردی و عدالت، که نه تنها در میان مسلمانان بلکه در میان تمامی رهروان عدالت از جایگاه خاصی برخوردار است...
علی (ع)
او که دیوار کعبه به احترام حضورش از هم شکافت...
او که در حین نماز انگشتری خود را به نیازمند بخشید....
او که در شب هجرت پیمبر، به جای ایشان خوابید به انتظار مشرکین...
او که شبانه و ناشناس به در خانه فقرا میرفت و نان و خرما برایشان میبرد...
او که امیر مومنان بود اما همانند دیگر مردم در نخلستان های مدینه کارگری میکرد و از همین راه امرار معاش...
در سحرگاهان نوزدهم ماه رمضان المبارک، چنان ضربتی با شمشیری آغشته به زهر، بر فرق سرش فرود آمد، که یک دنیا را تا ابد الدهر عزادار و ماتم زدهِ شمع فروزانش کرد...
شهریار در وصف بزرگی حضرتش چنین سروده...
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بهجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بهجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بهسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضایگردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هردم، ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا