شهادت امام رضا (ع)

 

 

 

Here we present to you the translation of a thought stimulating couplet composed in Arabic by the 8th Imam himself when a poet recited an elegy on the sufferings of the Prophet’s Ahl al-Bayt:


“And a grave is in Tous; what a sorrowful tragedy it is! [This tragedy] with sighs would keep blazing [a profound grief] in the heart;
“Until the Resurrection, when Allah sends the Riser (Qa’em) to relieve us from the distresses and grief;”


It could be called a self-composed obituary on his sufferings by Imam Reza (AS), with tears flowing down his eyes, added this couplet to a moving elegy recited in his presence on the magnitude of tragedies that afflicted the Ahl al-Bayt

 

Source: ParsToday

 

 

رحلت پیامبر مهربانی‌ها و شهادت امام حسن مجتبی(ع)

 

گروه وبلاگ نویسی محفل ققنوس رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض مینماید.

White Cane Saftey Day

 

Every year October 15th is celebrated as White Cane Safety Day since 1964. This day is dedicated to all the visually impaired and blind people and their achievements with white cane as the symbol of their independence.

 

Every year White Cane Safety Day will remind us that we are so blessed to have eye sight and we must always be thankful for it.


Warm wishes on White Cane Safety Day to you…. Those who live their lives with a challenge everyday but still achieve a lot.

 

By: Maryam Yaghoob Pour

Happy International Teacher's Day

 

Robert John Meehan once said: "we are not just teachers, we are the managers of the world's greatest resource: children!"
let us, your humble students, take a step further and tell you, you have been so much more than that. you have not only been teachers, you have been guiding lights in our lives. you shaped us, led the way, and warmed out hearts.
for all this and more, we will be eternally grateful.


Happy international teacher's day to you all.

 

By: Nioosha Ahmadi

 

پی نوشت: به علت بروز مشکل فنی در سرورهای میزبانِ وبلاگ (سرورهای بلاگفا) در تاریخ 5 اکتبر سال 2020، پست تبریک روز بین المللی معلم در تاریخ 11 اکتبر منتشر گردید.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند / چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

 

 

Born in 1315, Shamseddin Mohammad, known as Hafiz, grew up in the city of Shiraz where he studied the Qur’anic sciences. In his youth he learned the Quran rigorously and assumed the epithet ‘Hafiz’ which means the one who knows the Quran by heart. Also known as the ‘Tongue of the Hidden’ and the ‘Interpreter of Secrets’, Hafiz utilizes grand religious ideas and mingles them with Sufistic teachings, thereby creating a kind of poetry which baffles interpretation.

 

 

 

 

Ghazal 1, Magian Master

 

O Saki! Pass around and offer the wine cup, for;

Love which seemed easy at first is an uneasy lore.

The breeze made her tress waft the scent of a musk skin;

The musky curls of her black tress wore many hearts thin.

How can I feel safe and secure in the Beloved’s abode?

For the bell cries: “Bind up your bundles! Take the road!”

In wine, dye your prayer mat if the Magian Master says;

For, the Traveler alone is privy to the secrets of the Ways.

The night dark, the waves dreadful, the whirlpools roar;

Do they know our state, the light-burdened on the shore?

I followed my fancy; ill fame was all my lot;

How can it be a secret when off my chest it’s cut?

 Hafiz! If you seek the beloved’s presence, stay anear;

 Relinquish worldly ways when you find one so dear.

 

 

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

 

بیستم مهرماه، روز بزرگداشت لسان الغیب، حافظ شیرازی گرامی باد.

 

 

By: Maryam Yaghoob pour & Sara Ahmadi

شمعی که خاموش شد، محبتی که از دلها برون نخواهد رفت...

 

 

 

خسرو آواز ایران،محمدرضا شجریان

 

موسیقی‌دان و خوانندهٔ سبک اصیل ایرانی بود. وی همچنین خوش‌نویس در خطِ نستعلیق،رئیس شورای عالی خانه موسیقی ایران،بنیان‌گذار گروه شهناز و مبدع چند ساز موسیقی بود.

 

استاد هم در مهرماه متولد شد و هم وفات یافت.

 

خوش دیدم که چه زیباست لقب استادِ مهر بر این خسرو خوبان نهادن.

 

روحش شاد ویادش در دلهای شیفتگان فرهنگ ایران زمین جاودان!

 

By: Sara Ahmadi

چهل روز گذشت و دگربار اربعین حسینی است...

 

 

گروه وبلاگ نویسی محفل ققنوس (Order of Phoenix) فرا رسیدن اربعین حسینی را به داغداران حضرتش تسلیت عرض مینماید.

بزرگداشت روز بین المللی ترجمه و معرفی ویدا اسلامیه

 

ما اعضای انجمن علمی زبان انگلیسی (محفل ققنوس) روز بین المللی مترجم رو به تمامی مترجمین عزیز تبریک گفته و به همین مناسبت مطلب کوتاهی درباره یکی از مترجمینِ به نام کشور برای شما مخاطبین عزیز آماده کردیم.

 

ویدا اسلامیه؛ اسمی که برای اکثرمون آشناست. کسی که تو بچگی و نوجوونی و حتی الان تو بزرگسالیمون، دنیای جادویی ای رو بهمون داد که شاید فکرش رو هم نمی کردیم. وقتی که اسم خانم اسلامیه میاد، همه یاد خانم جی. کی. رولینگ و پسربچه ی یتیمی که خلق کردن، هری پاتر، میوفتن. بله، خانم رولینگ این پسربچه ی دوست داشتنی، این قهرمان دوران نوجوونی ما رو به دنیا معرفی کردن و خانم اسلامیه دستشو گرفتن و آوردنش ایران، تو خونه های تک تک ما. اما جالبه که بدونین سفر هری پاتر با خانم اسلامیه به عنوان مترجم، از کتاب سوم این مجموعه، یعنی هری پاتر و زندانی آزکابان شروع شد. خانم اسلامیه، که متولد سال 46 هستن، سال 77 کار ویراستاری اولین کتاب این مجموعه، یعنی هری پاتر و سنگ جادو رو انجام میدن؛ و این کتاب، سال 78، تقریبا هم زمان با دومین کتاب، هری پاتر و تالار اسرار، منتشر میشه. از کتاب سوم این مجموعه بود که خانم اسلامیه تصمیم می گیرن که خودشون ترجمه این مجموعه رو به عهده بگیرن! نکته ی جالب توجه اینه که، ترجمه های ایشون اونقدر محبوب و معروف میشن، نه فقط بین خواننده ها، بلکه بین منتقدین هم، که ایشون تنها مترجمی هستن که علارغم عدم وجود قانون کپی رایت در ایران، به عنوان مترجم و نماینده ی رسمی خانم رولینگ و انتشارات بلومزبری انگلستان فعالیت می کنن.

 

 

ابتدای کار، خانم اسلامیه که به دلیل ازدواج و مادر شدنشون از کار ترجمه فاصله گرفته بودن، و دلشون میخواست با یه کتاب سنگین و در خور و به قول خودشون، مخصوص سنشون، دوباره کارشون و شروع کنن، خیلی اشتیاقی برای ترجمه ی این مجموعه نداشتن. اما سردبیر انتشارات تندیس، آقای باقری، مجابشون میکنن که حداقل بخونن کتاب رو و بعد تصمیم بگیرن. جای تعجب نداره که همون طور که ما نتونستیم کتاب هری پاتر و یه لحظه هم پایین بذاریم، خانم اسلامیه هم تا وقتی که کتاب رو تموم نکردن، دست از خوندن برنداشتن. این میشه که ایشون تصمیم به مشارکت برای ویراستاری و ترجمه ی این مجموعه بگیرن. به گفته ی ایشون، قلم نویسنده باید کشش داشته باشه، و اینه که مخاطب رو جذب میکنه. کاری که خانم رولینگ به زیبایی هرچه تمام تر با سری کتاب های هری پاتر انجام دادن. اینم باید بگیم که ترجمه ی خانم اسلامیه، با اینکه کاملا به متن وفاداره، آنچنان از جملات شیوا و دلنشین و ساده ای برای ترجمه استفاده میکنه که مخاطب نوجوون این کتاب ها، به راحتی متن رو درک کنه و شیفته اش بشه. احساسات هرکدوم از شخصیت های محبوب و منفور داستان، با بهترین قلم نوشته و ترجمه شدن و همینه که باعث میشه ما همه رو به راحتی درک کنیم و حتی باهاشون همذات پنداری کنیم. کلمات فارسی جایگزین واژه های انگلیسی، به حدی نزدیک به اصل متن هستن که حسن قلم متن حفظ شده و زیبایی اون کاملا نشون داده شده. خانم اسلامیه، سبک نگارش نویسنده ی داستان رو حفظ میکنه، و در واقع نحوه ی نگارش خودشون رو با اونها هماهنگ میکنن. میشه دلیل اصلی رضایتی که خواننده های آثار ایشون دارن هم، همین سبک روان، اصالت و درک راحت مطلب هاشون دونست.

 

همونطور که پیش تر هم اشاره شد، 3 کتاب اول، اواخر دهه ی 70 چاپ شدن؛ یعنی قبل از ورود گوگل به زندگی ها! ایشون، از این قضیه به عنوان یکی از چالش برانگیزترین مسائل ترجمه ی سری کتاب های هری پاتر یاد میکنن. مراجعه به فرهنگ لغت های متفاوت، دیکشنری های متفاوت، و حتی بعضی اوقات به بن بست خوردن، باعث شد که ایشون نسبت به ریشه یابی کلمات انگلیسی و معادل سازی اونها به فارسی یه سری نگرانی ها داشته باشن؛ که الان، با گذشت این همه زمان، به سن بعضی از شما، میدونیم که اصلا جای نگرانی نبوده و ایشون واقعا سنگ تموم گذاشتن.

درسته که خانم اسلامیه به ترجمه های بی نظیر هری پاترشون شناخته میشن، اما مسلما این مجموعه، تنها اثر ترجمه ی ایشون نیست. خانم اسلامیه، که درس خونده ی دانشگاه آزاد تهران در رشته ی مترجمی هستن، فعالیت رسمی ترجمه ی خودشون و از سال 70، با ترجمه ی یکی از آثار یه بانوی نویسنده ی دیگه ی انگلیسی، یعنی آگاتا کریستی شروع کردن. داستان "قتل در آسمان" خانم کریستی، توسط خانم اسلامیه ی 24 ساله ترجمه و منتشر شد.

 

در ادامه میتونید قسمتی از کتاب مورد علاقه ی خانم اسلامیه از مجموعه ی هری پاتر، یعنی زندانی آزکابان (3) رو (در پست زیر)  بخونید و از ترجمه ی شیوای ایشون لذت ببرید.

 

مطمئنا در حین خوندن، برای بار چندم، متوجه اهمیت هنر ترجمه، نه فقط برای رسوندن مفهوم جملات یک کتاب به مردم یه کشور دیگه، بلکه برای نزدیک کردن قلب و فرهنگ آدم ها به هم، پی می برید.

 

By: Nioosha Ahmadi

نمونه ترجمه سرکار خانم ویدا اسلامیه از کتاب "هری پاتر و زندانی آزکابان"

 

در ادامه میتونید قسمتی از کتاب مورد علاقه ی خانم اسلامیه از مجموعه ی هری پاتر، یعنی زندانی آزکابان (3) رو بخونید و از ترجمه ی شیوای ایشون لذت ببرید.

 

There was a terrible snarling noise. Lupin’s head was lengthening. So was his body. His shoulders were hunching. Hair was sprouting visibly on his face and hands, which were curling into clawed paws. Crookshanks’s hair was on end again; he was backing away __

As the werewolf reared, snapping its long jaws, Sirius disappeared from Harry’s side. He had transformed. The enormous, bearlike dog bounded forward. As the werewolf wrenched itself free of the manacle binding it, the do seized it about the neck and pulled it backward, away from Ron and Pettiegrew. They were locked, jaw to jaw, claws ripping at each other.

Harry stood, transfixed by the sight, too intent upon the battle to notice anything else. It was Hermione’s scream the alerted him __

Pettigrew had dived for Lupin’s dropped wand. Ron, unsteady on his bandaged leg, fell. There was a bang, a burst of light __ and Ron lay motionless on the ground. Another bang __ Crookshanks flew into the air and back to the air and back to earth in a heap.

“Expelliarmus.” Harry yelled, pointing his own wand at Pettigrew, Lupin’s wand flew high into the air and out of sight. “Stay where you are!” Harry shouted, running forward.

Too late, Pettigrew had transformed. Harry saw his bald tail whip through the manacle on Ron’s outstretched arm and heard a scurrying through the grass.

There was a howl and a rumbling growl; Harry turned to see the werewolf taking flight; it was galloping into the forest __

 

صدای غرشی به گوش رسید. سر لوپین در حال تغییر شکل بود. بدنش نیز تغییر می کرد. شانه هایش خمیده می شدند. دست ها و صورتش را موی بلند و پرپشتی می پوشاند. دست و پایش خم می شدند و به شکل پنجه ی گرگ در می آمدند. کج پا دوباره پف کرده بود و عقی عقب می رفت...

وقتی گرگینه غرش کرد و آرواره هایش را به هم کوبید سیریوس ناپدید شد. او تغییر شکل داده بود. همان سگ بزرگ گردنش را گرفت و کشان کشان او را عقب برد و از رون و پتی گرو دور کرد. دو حیوان دندان هایشان را در بدن یکدیگر فرو می کردند و با پنجه هایشان به هم ضربه می زدند...

پتی گرو به سمت چوبدستی لوپین رفت که آن را بردارد. رون با پای باندپیچی شده اش تعادلش را از دست داد و افتاد. صدای انفجاری در فضا پیچید و بلافاصله نور خیره کننده ای پدیدار شد  و کج پا از جایش جست. هری که چوبدستی اش را به سمت پتی گرو گرفته بود نعره زد: «اکسپلیارموس!» چوب دستی لوپین به هوا رفت و ناپدید شد. هری دوان دوان جلو رفت و فریاد زد:

-همون جا وایسا!

ولی دیر شده بود. پتی گرو تغییر شکل داده بود. هری دم بی مویش را دید که از دستبند بیرون آمد و از روی دست رون گذشت. سپس صدای خش خشی از لابه لای علف ها شنیده شد.

صدای زوزه و خرناس بلندی به گوش رسید. هری رویش را برگرداند و چشمش به گرگینه افتاد که خود را آزاد کرده بود و به اعماق جنگل پناه می برد...

 

By: Nioosha Ahmadi

بزرگداشت مولانا

 

 

Mehr 8 in the Iranian calendar corresponding with September 29 this year is considered a significant cultural event for Iranians to commemorate the prominent Iranian poet Jalal ad-Din Muhammad Balkhi who is known to everyone as Rumi.

Iran is the land of numerous prominent poets; one of the most famous od which is Jalāl ad-Dīn Muhammad Balkhī, who is known as Mawlānā, Mawlawī and more popularly simply as Rumi.

He is widely known by the pseudonym Mawlānā/Molānā in Iran and popularly known as Mevlânâ in Turkey. Mawlānā is a term of Arabic origin, meaning "our master”, is also frequently used for him.

 

 

Rumi was born on the Eastern shores of the then Persian Empire on September 30, 1207, in the city of Balkh in what is now Afghanistan and finally settled in the town of Konya, in what is now Turkey.

Rumi (1207–73), the greatest Sufi mystic and poet in the Persian language, is famous for his lyrical poetry and his epic Masnavi. Jalal ad-Din Rumi (1207 – 1273) was a Sufi mystic and Persian poet.

 

Rumi's life story is full of ups and downs mixed with intense creative outbursts. He was a charming, wealthy nobleman, a genius theologian, law professor and a brilliant but sober scholar, who in his late thirties met a wandering and holy man by the name of Shams on November 30, 1244 in the streets of Konya.

For months the two mystics lived closely together, and Rumi neglected his disciples and family so that his scandalized entourage forced Shams to leave the town in February 1246. Rumi was heartbroken, and his eldest son, Sulṭan Walad, eventually brought Shams back from Syria. The family, however, could not tolerate the close relation of Rumi with Shams, and one night in 1247 Shams disappeared forever. In the 20th century it was established that Shams was indeed murdered, not without the knowledge of Rumi’s sons, who hurriedly buried him close to a well that is still extant in Konya.

 

Rumi also had three prose works. The prose works are divided into The Discourses, The Letters, and the Seven Sermons.

His masterpiece, known as Fihi Ma Fihi, provides a record of seventy-one talks and lectures given by Rumi on various occasions to his disciples. It was compiled from the notes of his various disciples, so Rumi did not author the work directly.

 

December 17 is the day of Rumi's death. In Konya, a special commemoration ceremony for Rumi is held every year from December 7th to 17th.

In Iran, the 7th day of Mehr and the 8th day of Mehr – the eights month on the Iranian calendar, which fell on September 28 and 29 this year – have been designated as the National Day of Shams Tabrizi and National Day of Rumi respectively to commemorate these two great poets and figures of Iran and the world.

 

By: Maryam Yaghoob Pour

بزرگداشت شمس تبریزی

 

محمد بن علی بن ملک داد تبریزی، ملقب به شمس‌الدین یا شمس تبریزی، در سال ۵۸۲ هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. او از صوفیان و عرفای قرن هفتم هجری است، که مریدان بسیار داشته و با بینش و علم خویش زندگی و روحیات مولانا را نیز دگرگون کرده بود. افرادی مرشد(استاد) او را باباکمال خجندی و برخی دیگر شیخ ابوبکر سلمه باف تبریزی دانسته اند. اما او به مرحله ای رسید که به علم استاد خود قانع نبود؛ پس به سفر پرداخت.

 

محمد مهدی پور، عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز در توصیف ویژگی‌های شمس تبریزی می‌گوید:

حتی پدر شمس هم او را آن گونه که باید کشف نکرده و او را دیوانه خوانده بود و بزرگان نیز از درک حال او عاجز بودند. شمس به دنبال خدا بود و هر جایی که نشانی از تعلقات دنیوی داشت، او را از آن سرزمین فراری میداد. ملاقات با اشخاص و سفر به نقاط مختلف، شمس را راضی نکرد و آوازه فقیه قونیه، او را به قونیه کشاند.

روایت یافتن مولانا توسط شمس تبریزی هم جالب است. او چون به قونیه، شهری که مولانا جلال الدین در آن‌ زندگی میکرد، رسید، و از او می‌پرسیدند‌ در این شهر چـه کـار داری؟ پاسخ می‌داد: «به سراغ‌ یکی از اولیای خدا آمده‌ام. به خواب‌ دیدم‌ که‌ مرا گفتند تـرا بـا یک ولی هم صحبت‌ کنیم.گفتم:کجاست آن ولی؟...گفتند در روم است».

شمس به مولوی که رسید آتش به دامنش انداخت و او را شهره آفاق کرد. روابط این دو چنان صمیمی شد که کینه عام و خاص را در پی داشت و در نهایت باعث شد تا شمس با ترک قونیه بعد از ۱۶ ماه به شام برود، اما با خواست مولوی او دوباره به قونیه برگشت؛ اما پس از مدتی دوباره ناپدید شد و دیگر پیدا نشد. شمس تبریزی به سلطان ولد، فرزند و مرید خاص مولوی گفته که این بار بعد از ناپدید شدن به جایی خواهد رفت که کسی نشانی از او نیابد.

 

مقالات شمس تبریزی مجموعه‌ای از سخنان و حکایات نغز و دلپذیر است که در دوران اقامت شمس تبریزی بر زبان وی جاری شده، و پس از او توسط مریدان مولانا به‌صورت یادداشت‌هایی پراکنده جمع‌آوری گردیده‌ است.

 

By: Maziar Zare

بزرگداشت "شعر و ادب فارسی" و "شهریارِ ملک سخن"

 

 

نی محزون

 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

 

کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی

 

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی

 

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

 

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

 

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار و پیش از آن بهجت تبریزی، برجسته ترین شاعر ترک زبان ایران معاصر بود که علاوه بر اشعار ترکی‌اش، اشعار فراوانی نیز به زبان فارسی سروده است.

وی متولد سال ۱۲۸۵، در تبریز در خانواده‌ای بستان آبادی (خشکنابی) چشم به دنیا گشود و در سال ۱۳۶۷، طبق استناد به وصیت‌نامه‌اش، در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. ۲۷ شهریور را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند. وجه تسمیه این نام‌گذاری سالروز درگذشت استاد  شهریار است.

 

روز بزرگداشت «استاد شهریار» و «شعر و ادب فارسی»

 بر همه فارسی زبانان مبارک باد.

 

By: Maziar Zare